مولای من سلام
روزها همه چیز خوب است اما
پناه به کجا از شبها؟
آخرین بار از شبها به جناب رضا پناهنده شدم تمنای مرهم کرد. الحمدلله؛ حالا شبهایم زخمگینتر روزهای پیش از پناه است. نمیدانم چه باید کرد. گشایشی در افق پیدا نیست. شود آیا من حیث لایحتسب صبری فرو آید؟ دیگر تمنای مرهم ندارم! چشیدهایم ... صبری آید که تمنا از دلم برود.
حضرت آسمان میتوانند غم شب را علاج کنند جز آنکه با غمبزرگتری، غمکوچکتر را محو کنند؟ نمیشود لبخندی به دوام، مرهم باشد برای زخمی به دوام؟ و السلام از هفته هفتصد و سی و یکم به بیست و هشت آذر سال چهار
لینک مستقیم مطلب | نوشته شده در جمعه بیست و هشتم آذر ۱۴۰۴ساعت 23:41
|