مولای من سلام
جمعه دوازدهم دی از سال هزار و چهارصد چهار
پایان هفته هفتصد و سی و سوم
بدن سر ناسازی دارد و یاری نمیکند
تا آنجا که میدانم در نگهداریاش کوتاهی فاحش نداشتم. به قدر وسع، مرض به خوردش ندادم اما زندگی سخت بود آقایِ من. خیلی سخت. ناگزیر بودم چیزهای زیادی را فروخورم و دم بر نیاورم. حالا انگار تمام سکوتها سنگ شده است جایی میان سینهام. میسپارمش به خدایت
لینک مستقیم مطلب | نوشته شده در جمعه دوازدهم دی ۱۴۰۴ساعت 23:36
|