مولای من سلام
در زندگی آنگونه که من زیستهام؛ از آن زمان که کسی در «واقعیت» محو میشود، در «خیال» به تصویرسازیِ بینقص و رویاپردازانهای از او میرسپ که بسیار دوستداشتنیتر از زمانی است که آنکس در واقعیتِ زندگی حاضر بوده. دلنگرانم که مبادا «خیال» در غیبتِ شما به همین بازی مشغول باشد.
مولایی که یکسره مهربانی و بیگزندی است. پاسخ ندادنش هم از سر حکمت و یا نقصانِ من است. تعلیق تمام قواعد عقلی برای حضورش هم جهش ایمانی است. میبینی آقا ... همه چیز برای یک بازی بزرگِ خیالی مهیا است. نیازمند معلمِ ثمردیدهام، نه معلم کتابخوانده! مدد فرمایید.
جمعه هقتصد و سیام به بیست و یکم آذر رسید.
لینک مستقیم مطلب | نوشته شده در جمعه بیست و یکم آذر ۱۴۰۴ساعت 0:3
|