جمعه سیصد و بیست و ششم: فردیت

مولای من سلام…

چه‌بسا گاهی، میان‌مایه بودن از بی‌مایه بودن مهلک‌تر است. انسان بی‌مایه و تهی، مدعایی ندارد و لاقل امید است که روزی بر مسکین بودن خود آگاه شود و در کسب معنا بکوشد اما آن‌کس که میان‌مایه است، همواره در سیری کاذبی به سر خواهد برد… و جهان امروز، فرصت کاملی است برای تربیت آدم‌های میان‌مایه.

آدم‌هایی که در ظاهر ده‌ها عنوان علمی و شغلی دارند و برای خودشان صاحب وجاهت هستند اما حقیقت آن است که جهل خود را در زیر پوستینی از مدارک و عناوین و کلمات درشت و ثقیل، پنهان می‌کنند.

آقای ِ من

عصر ما، عصر پرورش یافتن آدم‌های نصفه و نیمه است. آدم‌هایی که به‌تنهایی محصولی ندارند و ثمرشان بدون این و آن، نارس است. کارگری که در یک خط تولید مفصّل، تنها یکی از هزار مرحله تولید محصول را بر عهده دارد در عمل محصولی ندارد. یک پیچ سفت کردن سهم او بوده و هنگامی که کنار ماشین‌ها بایستد نمی‌داند کدام کار از اوست.

حضرت ِ پدر

این‌طور شده است که در کمتر چیزی فردیت‌مان هویداست. هیچ محصولی صرفاً از آنِ ما نیست، هیچ سبک درس‌خواندنی صرفاً برای ما نیست، هیچ شیوه آزمون دادنی منحصر به ما نیست؛ ما خودمان یک محصول هستیم در انبوه موارد مشابه میان کارخانۀ شهروندسازی ِ دنیای مدرن.

جناب ِ جان

جمعه سیصد و بیست و ششم مقارن با سوم اسفندماه یکهزار و سیصد و نود و هفت به سر رسید و قصه ما به سر نرسید. ما را به‌سوی خودمان تربیت بفرمایید.

Site Footer