جمعه سیصد و بیست و یکم: مادون

مولای من سلام

گویی صدای برخیزبرخیزِ کاروانی در گوشم به صدا درآمده است که پایان ِ فرصت را خبر می‌دهد. آخ از کوچ ِ کال. وای از نرسیدن و رفتن. الامان از حسرت مرگ ِ قبل از بعثت. در دنیا کار به آنجا که می‌پنداشتم نرسید و آن‌چنانی که ترسیم می‌کردم پیش نرفت اما در عقبا امید دارم که احوال دیگری در پیش باشد و مبادا که نرسیم به آرزوی بلندی که در سر داریم.

آقاجانم

هم‌کلامی ما با شما به برکت هم‌کلامی شما با مادون است والّا «سلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کند؟». آن‌چنان که هم‌کلامی خدا با ما به برکت هم‌کلامی ما با مادون است و اگر بنا بود که همه هستی با هم‌تراز خود به صحبت بنشیند، هرگز آفرینش محقق نمی‌شد چراکه هیچ مخلوقی هم‌تراز با ربّ‌العالمین نیست.

حضرت ِ درمان

مگر نه اینکه اساس شب قدر در آن است که خداوندگار هستی بنا داشت که به مادون خود نظری افکند و بر همین اساس بود که «هُ» را نازل نمود و فرمود: إِنَّا أَنزَلْنَاهُ. یعنی اساس خلقت از تنزل شروع شده والّا اگر میل به مادون نشده بود که همه‌چیز در همان مقام واجب، متوقف می‌ماند.

جناب ِ جان

شاید به همین سبب است که پیامبران و اولیای خدا عطش داشتند بر هم‌صحبتی با عوام مردم چراکه خلقت در برابر خالق، عوام است و هرچه ما به فرودست خود توجه کنیم، توجه فرادست را بیشتر خواهیم داشت. گویی صعود را باید در نزول تدارک دید. آن‌چنانی که برخی می‌پندارند که خمس و زکات و صدقه و بخشش برای از دست‌دادن مال است حال آنکه این‌ها کسب مال است. مانند بیماری که به فصد و حجامت خود را برای خون تازه مهیا می‌سازد، ما به گذشت از مال، خود را برای روییدن مال نو و بیشتر آماده می‌کنیم. مانند باغبانی که شاخه‌های درخت را می‌چیند تا میوه‌های رسیده‌تری را دشت کند.

آقای ِ من، مولای ِ من

نشستن به پای آنانی که به‌ظاهر کمتر از ما می‌دانند، برترین انفاق است و چه‌بسا انفاق پیامبران همین‌گونه بوده. چه انفاقی برتر از بخشش عمر که ما عمر خود را صرف کنیم تا بنده‌ای از بندگان خدا آباد شود. و اکنون که به جمعه سیصد و بیست و یکم رسیده‌ایم و واپسین هفته دی‌ماه نود و هفت را مشق می‌کنیم به جنابتان پناه می‌برم از این مرتبه که راندن برخی اسباب تاریکی است و ماندنشان نیز اسباب تاریکی. ندانیم چه کنیم که هم در مجالست و هم در شکستنِ طرد گرفتاریم.

حضرت ِ پناه

روح را صحبت ناجنس عذابی است الیم… و به شما پناه می‌برم از عذاب مواجهه با نفوس مزاحم.

Site Footer