جمعه سیصد و هجدهم: لخته

مولای من سلام…

هر اثری در این هستی، از هستی‌آفرین است. اثر از او می‌جوشد و در شبکۀ توزیع هستی، میان مخلوقات دست به دست می‌شود و هستی به هستِ خود ادامه می‌دهد. در میان آدمیان، هرکه به میزانی که از جناب او دارد، مؤثر است. یکی به زیبایی، یکی به لطافت، یکی به قدرت، یکی به علم، یکی به مهربانی و همه این‌ها خصایص اوست.

آقای ِ جانم

در این شبکۀ توزیع، برخی مویرگ هستند، برخی رگ، برخی شاهرگ. براساس وسعت وجودی، اثر آدم‌ها در هستی متفاوت است و شعاع تابش یکسان نیست. به همین سبب در کتاب‌الله آمده است که «بعضهم علی بعض». ساختار عالم این‌گونه است که از مویرگ می‌خواهد تا شاهرگ. اگر آفریدگار در آناتومی خلقت یکی را مویرگ خواسته و دیگری را بیش از آن سرشته، آن اسباب تفاخر نیست که هرکس به هرآنچه که گماشته شده، باید بهترین ِ خود باشد.

حضرتِ بابا

این‌ها همه مقدمه است تا برسد به واویلای ِ ماجرا. لخته در مویرگ شاید به هیچ کجایی برنخورد و چه بسیار مویرگ‌هایی که پاره می‌شوند و از بین می‌روند اما بدن مختل نمی‌شود. لخته در رگ اما کار را دشوار می‌کند و لخته در شاهرگ، مرگ است. هرچه وسعت پیدا کنیم، لخته در ما کشنده‌تر است و لخته همان‌طور که از نامش پیداست، یعنی لَختی و تعلّل. لخته یعنی اجتماع‌یافتن در اکنون، به‌جای جاری‌بودن. لخته یعنی تعلق و گره؛ و امان از لخته!

جناب ِ پناه

در این جمعۀ سیصد و هجدهم مقارن با هفتم دی ماه نود و هفت، اقرار می‌کنم که حق است که خامی چون مرا به مقامی راه نمی‌دهند که آدمی تا آن زمان که لخته‌پذیر است، نمی‌تواند از مقام مویرگ بالاتر رود. به مداومت و استقامت است که می‌شود تا شاهرگ‌شدن پیش رفت… و پناه می‌بریم به شما از وقفه و لخته.

1 comments On جمعه سیصد و هجدهم: لخته

  • اخر هفته ها منتظر جمعه نویسی شما هستم و هر یکشنبه متنتونو میخونم
    ساده و پر تاثیر
    وبلاگتون پین مرورگرم هست:)موفق باشید

Comments are closed.

Site Footer