جمعه سیصد و دوازدهم: پلِ ملال

مولای ِجان سلام

اهل جنت را به دو خصیصه معرفی فرموده اند، نخست آنکه غم ندارند و دیگری اینکه خوف ندارند. و عجب دو وصف غریبی چراکه غم ماحصل گذشته است و خوف از جهل بر آینده. در قریب به اتفاق ایام زندگی حال، خوب است و آنچه حال ِما را ناخوب میکند غور در گذشته است و بیم از آینده.

آقاجانم

حال پرسش این است، اگر کسی روز و شب را به عبادات گذراند، از محرمات پرهیز کرد و به واجبات پرداخت اما از خوف و غم تهی نشد آیا بازهم اهل جنت است؟ نه آنکه ما بخواهیم قسیم بهشت باشیم و در اینکه چه کسی دوزخی است و چه کسی بهشتی مداخله کنیم که کار بهشت را باید به خدا هِشت. اما پرسش این است که آیا می‌شود کسی را که از آتش غم و ترس نرهیده، اهل امن و ایمان دانست؟

حضرت ِصاحب

راه باریک است. آنچنانی که باید گفت، ملال مقام است. حیوان و نبات هرگز مبتلا به ملال نمی‌شوند. یعنی حیوان اگر آب و دان و لانه و خانه‌اش فراهم باشد بهانه خوشبختی را نمی‌گیرد، دغدغه معنا نیز ندارد و از پوچی زندگی شکایتی نخواهد داشت. حتی انسان سفیه نیز ملال ندارد پس ملال را باید مقامی دانست که اهل عقل به آن می‌رسند اما از سوی دیگر، متوقف در ملال هم به نجات راه نیافته چراکه ملولان مبتلای به غم و خوف خواهند بود.

جناب ارباب

باید به ملال رسید و از آن گذشت. ملال مانند پل است که نرسیدن به آن نقص است و متوقف ماندن در آن فاجعه. آنانکه نرسیده‌اند لااقل به سرمستی دنیا خوشند، اما آنان که رسیده‌اند و نگذشته‌اند نه حظ دنیا را برده‌اند و نه عقبا را. آقای ِمن، در این جمعه سیصد و دوازدهم که مقارن است با آغاز ولایت شما و بیست و پنجم آبان ماه یکهزار و سیصد و نود و هفت، اجابت فرمایید که ما به مقام ملال برسیم و از این تنگه هولناک بگذریم.

Site Footer